


آمد اما بی صدا خندید و رفت ... لحضه ای در کلبه ام تابید و رفت ... آمد از خاک زمین اما چه زود...
دامن از خاک زمین برچید و رفت ... دیده از چشمان من پنهان نمود... از نگاهم رازها فهمیدو رفت ...
گفتم اینجا روزنی از عشق نیست... پیکرش از حرف من لرزید و رفت...
گفتم از چشمت بیفشان قطره ای ... ناگهان چون چشمه ای جوشید و رفت ...
گفتمش من را ببر از خاطرات ... خاطراتش را به من بخشیدو رفت ...
جملات عاشقانه به مناسبت والنتاین
هيچ مي دانی تک تک آن ستاره هايي که هر شب نگاه خسته اما مشتاقت را به آنها مي دوزری
و آرزو ميکنی که کاش مي توانستی با دستهايت سهم خودت را از آسمان برداری .
اگر تو بخواهی مي توانند پلکانی شوند و تو را اوج دهند تا ملاقات خدا؟





يادمون باشه که هيچکس رو اميدوار نکنيم بعد يکدفعه رهاش کنيم چون خرد ميشه ميشکنه و آهسته ميميره .
يادمون باشه که قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا کسي که به ما تکيه کرده سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو که به کسي ميديم عمل کنيم .
يادمون باشه هيچوقت کسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امکان داره زياد نتونه طاقت بياره .
يادمون باشه اگه کسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم




آنگاه که.......... ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس ميکني؛ به خاطر بياور که .......... زيبايي شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است!!!!




چنان دل کندم از دنيا, که شکلم شکل تنهايي ست ببين مرگ من را در خويش, که مرگ من
تماشايي ست




هومن برنگشت ........
و ادامه داستان![]()
به جاش تا اینکه یه روز یکی اومد دنبالم که بریم دیدن
هومن .منی که ماهها انتظار دیدنشو تو معبدم داشتم رسیدم پشت یه دیوار شیشه ای که
هومنو انگارقاب گرفته بود کج و در هم شکسته .
ادامه مطلب
سلام به روی ماهتون
ممنون که که با حضورتون منو در زیباتر کردن این وبلاگ همراهی می کنین
تو این پست جدید می خوام به درخواست کیان جون داستان عاشقانه بزارم ![]()
داستتانو تو ۲ قسمت می زارم که برای خوندن ادامش بازم بیایین میدونم می اااااااااین![]()
خورشید زندگی مهتاب
بــــــــــــــله
همین . بی اجازه وتنها فقط "بـله" و این شد سند پیوند سرنوشت من و " هومن"
هومن اومد به زندگیم .میون اون همه دلخوشی و بچگی ها .
هنوزم بعد از این همه سال قشنگیشو حس می کنم.
شیرینی اون لحظه که هومن با لباس دامادی سر سفره کنارم نشست و من فقط به
جرات چشمای بازیگوشش بود که گفتم " بله " مثل لیلی عاشق شده بودم .
هومن شده بود خورشید که افتاده بود تو ایوون تنهایی مهتاب . می خوای بازم از هومن بگم؟
روی صندلی جابجا می شدم مهتاب با چشمان مشتاق نگاهم می کرد حس می کنم اگر بخواهد
از هومن بگوید جز خوبی نمی شنوم.آن هم مردی که یک سال پیش به دار آویخته شد.
همان مردی که مردم در دلهایشان نفرینش می کردند و مهر مرگ را به پیشانیش می زدند.
شب مهتابی بود که روز و شبش یه پرسش هومن می گذشت.
مهتاب هنوزهم مشتاقانه نگاهم می کند لبخند می زنم.
- - از هر جا و هر کس می خوای بگو .
ادامه مطلب
من دختر تنهای شبم

ببین ببین این گریه یه ملکه ست ![]()
ملکه یی که گریه هاش ظهوره درده
ببین ببین این آخرین صداست
این بیصدا شبخون کوچه گرده
قلب پاییزی من باغ دلواپسیه
خوندنم ترانه نیست هق هق بی کسیه
تو نباشی موندن من مثل پرواز تو خوابه ![]()
مرگ غرورمو ببین زوال غمگینه
شعر و شکوفه و نوره
زوال قلبو ببین تنها تو میبینی
چشم شب و زمین کوره
تو نباشی کی با اشکام فال خوبو بدو بگیره
کی منو از سایه های این شب مقصد بگیره
بی تو با این در بدر هق هق شب گریه هاست
ملکه غمگینه صدا بی تو ملکه بی صداست
ببین ببین این گریه یه ملکه ست
ملکه یی که گریه هاش ظهوره درده
ببین ببین این آخرین صداست
قلب پاییزی من باغ دلواپسیه
خوندنم ترانه نیست هق هق بی کسیه

عشق نمي پرسه که تو کي هستي؟
عشق فقط ميگه تو مال مني...
عشق نمي پرسه که اهل کجايي ؟
فقط ميگه تو قلب من زندگي مي کني...
عشق نمي پرسه که چي کار مي کني؟
فقط ميگه باعث ميشي قلب من به ضربان بيفته...
عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟
فقط ميگه هميشه با مني...
عشق نمي پرسه که دوستم داري؟
فقط ميگه دوستت دارم...![]()



